روايت شده از ابوصلت هروي كه گفت : روزي در خدمت امام رضا (ع) ايستاده بودم ، فرمودند : «داخل قبه هارون الرشيد شو و از چهار جانب قبر آن ملعون ، از هر جانب يك كف خاك بياور » چون خاك را آوردم ،... زماني كه خاك طرف قبله را بوييدند ، فرمودند : «زود باشد كه قبر مطهر مرا در اين موضع حفر نمايند...»

حق تعالي چندان كه خواهد آن را گشاده سازد و باغي از باغستانهاي بهشت گرداند» و فرمودند : «فردا به مجلس اين كافر (مأمون) داخل خواهم شد ؛ اگر از خانه آن شقي سر برهنه بيرون آيم با من تكلم كن ، اما اگر چيزي بر سر انداخته بودم ، با من سخن مگو » .

فرداي ان روز حضرت امام رضا (ع) نماز بامداد را ادا نمود ، جامه هاي خويش را پوشيد و در محراب نشست و منتظر بود تا غلامان مأمون به طلب وي آمدند ، آن گاه كفش خود را پوشيد و رداي مبارك خود را بر دوش افكند و به مجلس آن ملعون درآمد ، و من در خدمت آن حضرت بودم ، در آن وقت طبقي چند از ميوه هاي الوان نزد وي نهاده بودند ، و آن ملعون خوشه انگوري كه زهر را به بعضي از دانه هاي آن دوانيده بودند در دست داشت ، و بعضي از آن دانه ها را كه به زهر نيالوده بودند ، از براي دفع تهمت مي خورد.

چون نظرش بر آن حضرت افتاد ، مشتاقانه از جاي خود برخاست و دست در گردن مباركش آورد و ميان دو ديده آن قره العين مصطفي را بوسيد و آن خوشه انگور را به وي داد و گفت : يا بن رسول الله ! از اين نيكوتر انگور نديده ام. حضرت فرمودند : «انگور بهشت از اين نيكوتر باشد» مأمون گفت : از اين انگور تناول نما ! حضرت (ع) فرمودند : «مرا از خوردن اين انگور معاف دار» آن ملعون خوشه انگور را گرفته دانه اي چند از آن خورد ، باز به دست آن جناب داد و تكليف خوردن نمود؛ آن امام مظلوم چون سه دانه از آن انگور زهر آلوده تناول نمود ، حالش دگرگون گرديد و باقي انگور را بر زمين افكند و متغير الاحوال از آن مجلس برخاست. مأمون گفت : يابن عم به كجا مي روي؟ فرمودند : «به آنجا كه مرا فرستادي» و آن حضرت (ع) حزين و غمگين و نالان ، سر مبارك را پوشانده و از خانه مأمون بيرون آمدند.

برگرفته از: الثاقب فی المناقب، ص 489- عیون اخبارالرضا، جلد 2، ص248- کشف الغمه جلد 2، ص 265.