آنجا كه حسن خوب تو را جار مي‌زنند،گويي براي عشق و تماشا رقيب نيست

از آسمان اول تا آسمان هفتم «ساكنان حرم و ستر و عفاف ملكوت» همگي در انتظار مي‌مانند تا

نقاب از رخ «خورشيد ولايت» بردارند.

آسمان آكنده از پرتو جمال جميل حضرت مي‌شود و عرشيان، ظرافت نام مباركش را تحسين

مي‌كنند، نامي كه جوانمردي و كرامت، مديون ملاطفت نگاه اوست. نامش چنان شريف، كه عطر

يا جميل از آن مي‌تراود و يادش چنان عظيم، كه تعظيم دل‌ها را به همراه دارد.

مي‌آيد از سمت بهشت جاودان، عطر ولايت!

مي‌آيد از سوي عمق كهكشان، نور امامت!

مي‌آيد از ‍ژرفاي آبي عطوفت!

مي‌آيد از كانون نوراني عصمت!

مي‌آيد از محراب عرفاني مشرق، آكنده از عطر تبسم‌هاي طاها!

شور دعا پيچيده در عطر صدايش،

نور بقا پاشيده بر مهد صفايش،

بس كه رضايت، در نگاهش خانه كرده،

ناميده حق- الحق چه زيبا هم- رضايش!

آكنده از عطر پيمبر (ص) بوي مكه! سرشار از عطر علي (ع)، انوار كعبه!

لبريز از ياد خديجه (س)، عطر زهرا (س)! همراه با عشق حسن (ع)، شور حسيني!

مي‌آيد او غرق دعاي سبز سجاد (ع)!

مي‌آيد او غرق شهود علم باقر(ع)!

مي‌آيد او مثل شگفتي‌ها، كنار حلم صادق (ع)!

مي‌آيد او سرشار غربتهاي بابا!

مي‌آيد او آكنده از اسرار سختي‌هاي كاظم (ع)!

مي‌آيد و ياد پيامبر (ص) و «علي مرتضي (ع)» را در اذهان مدينه زنده خواهد كرد! تفسيري از آرمان «ولايت» در عصر سياه بازي اعراب و انديشه‌هاي سياه آنان خواهد شد و «كلمه توحيدي ولايت» را با ترنم «لا اله الا الله» تا فراسوي مرزهاي مسلماني خواهد برد. تا نگاه «ترك تاجيك و ازبك» همراه «فارس و عرب و كرد» به تازه‌ترين تفسير حقيقت گشوده شود.

مي‌آيد، تا در د‌ل‌ها، عشق ولايت علوي (ع) ريشه كند و از يمن حضور سبزش، زمان و مكان از تيرگي جامه‌ها و انديشه‌ها و نگاه‌هاي «بني العباس» رهايي يابد.

مي‌آيد كه روح «حقيقت» در كالبد زمان است و چلچراغ ولايت علوي (ع) را در تاريكناي جهالت «عباسيان» روشن خواهد كرد.

از مدينه تا «مرو» از «مرو» تا «توس» از توس تا... تمام نگاه‌ها را معطوف به حقيقتي خواهد كرد كه جز نور الهي، طريقي را در نمي‌يابند.

نيشابوري خواهد ساخت كه در بهار سپيده دمانش، غنچه‌هاي حكمت و عرفان به بار بنشيند و «خراسان» از وفور انديشه‌هاي توحيدي، در جهان به وجود بزرگانش ببالد.

او وارث امانت پيامبر (ص) است!

او وارث عدالت علي (ع)!

او وارث كرامت حسن (ع)!

او وارث شجاعت حسين (ع)!

او وارث عبادت سجاد (ع)!

او وارث علم باقر (ع)!

او وارث صداقت صادق (ع)!

او وارث صبر كاظم (ع)!

قدم‌هاي آسماني‌اش به هر نقطه از خاك كه برسد، بهشت علم و معرفت خواهد روييد و از حضور مباركش كه ادامه عظمت نبوي (ص) است، بهار خير و سلامتي شكوفا خواهد شد.

... او مي‌آيد تا سرزمين  گل و بلبل را، بهاري جاودانه باشد و از عظمت نامش «ايران» به خود ببالد!

گويي او سهم ايران از بهشت اولياء‌الله است، سهمي بسيار دوست داشتني!

مي‌آيد، تا عاشقان ولايت را پناه گاهي از نور و اميد باشد و ناممكن‌هاي روزگار را نام مشكل گشايش ممكن سازد!

پناه ببرند.

مي‌آيد، تا تمام غريبان جهان را، در تمامي غربت‌ها، «امام غريبان (ع)» باشد.

مي‌آيد، تا سينه‌هاي سوخته از غربت و دل‌هاي خسته از ستم را نهايت آرزو باشد!

مي‌آيد از سمت مشرقي‌ترين، تا مصداق كاملي براي عظمت عشق باشد، عظمت نور، عظمت ولايت، عظمت عطر ناب «محمدي (ص)»!

مي‌آيد كه ادامه «خير» است، از «آدم (ع)» تا «خاتم (ص)» و از حضرت خاتم (ص) تا  وارث حقيقي خير،
«حضرت بقيه الله المهدي (عج)».

مي‌آيد از آن سوي كهكشان‌ها- عطر شكوفه بر لب- تا غربت سراي مدينه را غرق شادي و شور نمايد، غرق عطر حضور!

مي‌آيد كه ادامه «طلوع» در تاريكستان قهقرايي زمان باشد.

مي‌آيد تا «انسان» به حق راستين خويش برسد، حقي كه روزي در تمام نگاه‌ها متجلي خواهد شد.

مي‌آيد عيساي زمان، كه از انفاس سبحانه‌اش، مردگان جهل، به زندگاني جاويد معرفت خواهند رسيد.

اي منظري كه معرف زيبايي و شكوه خداوندي! امروز درياب دل‌هاي شيفته‌اي را كه مفتون اجابت نگاهت شده‌اند.

درياب در اجابت سبز دعايت، قنوت دست‌هايي را كه دخيل به «مشهد» يادت بسته‌اند و تو را به عظمت «موعود واپسين» قسم مي‌دهند!                                ميلادت مبارك مولا جان!

جمال جميل و سيدعلي اصغر موسوي