آبی آرام
صـحـن حـرم از نـسـيم پر بود
از پـرپـر (يـا كـريـم) پـر بود
خورشـيـد دوبـاره بـوسه مى زد
بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد
گـنـبـد پـر از آفـتـاب مـى شد
آهـسـته غـم مـن آب مـى شـد
رفـتـم طـرف ضـريـح او بـاز
تـا پـر شـوم از هـواى پـرواز
اطـراف ضـريح گـريـه هـا بود
دلـهـاى شـكـسـتـه و دعـا بود
از چـشـم هـمـه گلاب مي ريخت
بـاران رضـا رضـا رضـا بـود
دل هـاى هـمـه ز بـارش اشـك
مـانـنـد كـبـوتـرى رهـا بـود
عـطـر گـل يـاس در دل مــن
عـطـر صـلـوات در فضـا بود
لب ها همه حرف و درد دل داشـت
بـا او كـه غـريـب آشـنـا بود
بـا يـك بـغـل آرزو و امـيــد
رفـتـم طـرف ضـريـح خورشيد
رفـتـم طـرف ضـريـح روشن در نـور و فـرشتـه گم شدم من
فاطمه ناظرى
+ نوشته شده در ساعت ۳:۴ ق.ظ توسط سهيل کیوانی و حسين کفایتی
|