سپهر اجابت
در سپهر اجابت
عنان دل به تودادم كه دلبرم باشي
چو ابر، سايه به سايه، تو بر سرم باشي
خدا كند همه جا يار و ياورم باشي
به روز واقعه، تنها تو در برم باشي
بگيردست دلم را در اين َصحاري عشق
كه تشنه كام توام، اي هميشه جاري عشق
دلم زياد تو گر چه لبالب از شور است
هزار مرتبه قلبم ز ساحتت دور است
تو كيستي كه حريمت چو كعبه مشهور است
نقره نيست ضريح تو، بل كه از نور است
در آستان تو ابر سرور ميبارد
ز چهار گوش ضريح تو نور ميبارد
فروغ گنبد زرد تو، رشك خورشيد است
كه در سپهر اجابت، چراغ اميد است
عيان ز روي مهت جلوههاي توحيداست
كجا بهشت چنين عارضي به خود ديده است؟
اگر لياقت خورشيد بود در حد تو
هميشه بود طوافش به گرد گنبد تو!
ز اشتياق حضورت، مرا قراري نيست
بيا كه بي تو، به باغ دلم، بهاري نيست
به غير آتش عشقت، به دل، شراري نيست
ز فيض نام تو باشد به سينه، شور رضا
بريز ساغر ما را، مي ظهور رضا
من آن غبار حقيرم، كه اوفتادة توست
رهين منت آن چهرة گشادة توست
من آن كبوتر عشقم كه دانه دادة توست
تمام هستي من،در يد ارادة توست
به قفلهاي ضريحت، دلم گره خوردهست
به آذري نظري كن، كه بي تو، دل، مردهست!
حسين آذري/ مشهد