گل حدیقه دین
امير مشرق و مغرب امام جنّ و بشر
وصيّ ختم رُسُل نور قادر ذو المن
شه سرير ولايت مه سپهر جلال
گل حديق دين مير ثامن ضامن
دل عظيمش بيغاره دو صد دريا
كف كريمش سرمايه دو صد معدن
گداي كويش اگر حات و اگر قاآن
ركاب گيرش اگر رستم و اگر بهمن
به خوان مكرمتش ميهمان چه جنّ و چه انس
ز فيض مرحمتش بهره و رچه مرد و چه زن
محامد دل پاكش برون ز وصف و بيان
حكايت كف رادش فزون ز نطق و سخن
سپهر و هر چه در آن قطره ايست زين دريا
جهان و هر چه در اين حبّه ايست زين خرمن
حديث شهر سناباد و حال زائر آن
بود حكايت موسي و وادي ايمن
سنان حكم وي از هفت آسمان گذرد
بدان طريق كه از نرم پرنيان سوزن
خدايگانا «غمگين» كه هست مادح تو
همي به قلب و همي با زبان به سرّ و علن
پي نجاتش شاها تهمتني بفرست
كه پاي بسته به چاه اندراست چون بيژن
حاج محمد كاظم اصفهاني«غمگين»