قبله حاجات                                                                     

گوهر افشان كن زجان اي دل كه مي داني چه جاست

مهبط نور الهي روضه پاك رضاست

دُرّ درياي فتوّت گوهر كان كرم

آن كه شرح جود آباء كرامش هل اَتاست

ظلمت و نور جهان عكسي زموي و روي اوست

موي او واللّيل اِذايغشي و رويش والضّحي است

قبه گردون ندارد قد خاك درگهش

يا رب اين فردوس اعلي يا مقام كبرياست؟

سرمه اي از خاك پاي او كشيده است آفتاب

موجب اين دانم كه عينش منبع نور و ضياست

اوست بعضي از وجود آن كه در معراج قدس

گرد نعل مركبش روح الامين را توتياست

قلب مي گردد روان از بوي خاك درگهش

خاك نتوان گفتنش كز روي عزّت كيمياست

قبّه پر نورش از رفعت سپهر ديگري است

و اندر او ذات پر انوارش چو مهر اندر سماست

رفعت گردون گردان دارد آنگه بر سري

مجمع تقوي و عصمت مركز صدق و صفاست

حاسد ار نشناسدش كز روي رفعت كيست او

پادشاه اتقيا و ازكيا و اصفياست

قره العين نبي فرزند دلبند وصي

مظهر الطاف ايزد فخر اصحاب عباست            

مقتداي شرق و غرب و پيشواي برّ و بحر

خود چنين باشد كسي كو نور پاك مصطفاست

هست مخدوم بحق اهل جهان را بهر آنك

وارث آن است كو را بر جهان حق ولاست

وارث شاهي كه از تشريف خاص مصطفي

كسوت من كنت مولاه به قد اوست راست

طاعت صد ساله گر باشد به وزن كوه طور

چون كند ايزد تجلي بي هواي او هباست

كوكب دُرّي تاج شهرياران جهان

با وجود نيم ذره خاك پايش بي بهاست

هست سلطان خراسان ني چه گفتم زينهار

بر سر هر هفت اقليم و دو عالم پادشاست

صيت اقبالش كه برهاند چو آب از آتشت           

در بسيط خاك پيمودن مگر باد صباست

اصل علمي را كه بخشد ايمني از مهلكات

در حقيقت با علوم منجياتش انتما ست

حاسد از درد حسد هرگز كجا يابد نجات

بي اشاراتش كه كليّات قانون شفاست

شاهباز همّتش بر لامكان سازد مكان

تا نپنداري كه او را شاخ سدره منتهاست

سر فرو نارد به طوبي و به كوثر همّتش

كي فرود آرد كه آن با همّتش آب و گياست

بس عجب نايد نعيم خلد اگر خوش نايدش

چون زمهمان خانه قدسش ابا اندر اباست

از نژندي خصم او را جايگه تحت الثَّري

از بلندي قدر او فوق سماوات العلاست

همّت عالي او را خاك و زر يكسان بود

وين كه زر بر خاك پاشيده است برحالش گواست 

قبّه گردون گردان حلقه درگاه اوست

زان سبب چون حلقه دائم قامتش در انحناست

هر كه مهرش در ميان جان ندارد چون الف

قامتش روز جزا از غم چو جيم و نون دوتاست

اي جنابت قبله حاجات ارباب نياز

حاجتي كاين جا رود معروض ، بي شبهت رواست

حاجت ابن يمين را هم روا كن بهر آنك                                                 

حاجت خلقان روا كردن زاخلاق شماست

در ره اخلاص تو جز افتقارم هيچ نيست

و آن كه زاد او نه فقرست ، اندرين ره بينواست

نيستم محتاج دنيا چون فنايش در پي است

كار عقبي دار و حالش را كه در دارالبقاست

جرم اين عاصي مجرم روز حشر از حق بخواه

كز تو استغفار و غفران فراوان از خداست

وين شكسته بسته بيني چند از مسكين پذير

كاين نه مدح تست بهر شهرت اخلاص ماست

من كدامين مدح گويم كان تورا لايق بود

چون صفات ذات پاكت برتر از حدّ  ثناست

كردگارا طاق اين فيروزه قصر زرنگار

تا به حكم واضع دين قبله اهل دعاست

محمود بن محمد طغرائي