طلوع شمس
طلوع شمس نديدي زنجم اگر محسوس
ببين زنجمه به عالم طلوع شمس شموس
نموده انفس و آفاق را قرين سرور
شهي كه نفس نفيسش بودانيس نفوس
تبارك الله از اين روز اسعد ميمون
كه هست مولد شاه حجاز خسرو طوس
خديو خطّه طوس آن كه عارفان ندهند
گدايي در او را به حشمت كاووس
امام جنّ و بشر كش بر آستانه قدس
ملايك اند دمادم به ذكر يا قدوس
مه سپهر ولايت شهي كه در هر صبح
زند به خاك درش آفتاب گردون بوس
زرشك خادم كويش رواست خازن خلد
همي گزد لب و بر هم زند كف افسوس
عجب نباشد اگر فايق آمد از هر باب
گه مباحثه با عالم يهود و مجوس
چه جلوه ذرّه كند در مقابل خورشيد
چه صرفه قطره برد در كنار اقيانوس
چه شد دنائت مأمون و كينه توزي او
كجاست آن همه تزوير و حيله و سالوس؟!
بگو بيا و ببين حشمت خدايي وي
كه آن به ديده خلق خدا بود محسوس
هميشه بر سر بام جهان به كوري خصم
به نام نامي آن شه فلك نوازد كوس
درون جسم گدازد دل حسودانش
چنان كه شمع گدازد ميانه ي فانوس
شهي كه وحش بيابان از او گرفته مراد
صغير كي شود از لطف و رحمتش مأيوس
***
اين رباعي نيز از اوست:
از ديـده دل اگـر رضـا را بيني
مـرآت جـمال كــبريا را بيني
گر پرده اوهام به يك سوفكني
اندر پس اين پرده خدا را بيني
محمد حسين اصفهاني متخلّص به «صغير»